https://shohada.org/fa/shahid/content/186065
شناسه خبر: 186065
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۹:۳۰
نوجواني و جواني
راوی غلامحسین قدمگاهی: قبل از انقلاب که سید هاشم حدوداً ده سالش بود. محل کارم اصفهان بود. آنجا هم بیشتر اوقات ماموریت بودم. بعضى وقتها چهار پنج روز منزل نبودم. چون این مشکل را داشتیم من از حاج آقا خواهش کردم اجازه بدهند که سید هاشم را باخودمان ببریم اصفهان، روزهایى که من منزل نیستم همشیره ایشان تنها نباشند. حدود دو سال سید هاشم در اصفهان با ما بود. از این دو سال خاطرات شیرینى دارم که نقل مىکنم. یک شب که من همینطورى از جلو اطاقش رد شدم، دیدم هاشم در حال خواندن نماز نافله است. این نماز خیلى به دل من نشست. ما بزرگترها در خواندن نماز یومیه خودمان مشکل داشتیم، این بچه به تکلیف نرسیده آن زمان نماز نافله میخواند. ماه محرم نزدیک بود یک روز من و چند تن از دوستانم جمع شدیم. همه تصمیم گرفتیم که دهه محرم را برویم مسجد اعظم حسین آباد، آنجا هر شب آقاى طاهرى منبر میرفت. هاشم آقا گفت: نه ما همینجا عزادارى امام حسین (ع) را راه اندازى مىکنیم. چرا در همین محله عزادارى نکنیم. اینجا عزادارى لازمتر است. محله ما هم که یک محله کارمندى بود، خوب محلههاى کارمندى زمان شاه، زمینههاى مذهبى خوبى نداشتند. به خاطر همین مسأله من و چند نفر از دوستانم تصمیم گرفتیم که برویم مسجد اعظم حسین آباد پاى منبر آقاى طاهرى، هاشم از همان ابتداى محرم دوستان و هم سن و سالهاى خودش را جمع کرد، حدود 30 نفرى مىشدند. لباسهاى مشکى براى خودشان تهیه کرده بودند. زنجیر تهیه کرده بودند. مکان ثابت براى عزادارى نداشتند. هر شب تو خیابانهاى همان محله نوحه خوانى و زنجیر زنى مىکردند. وقتى که هاشم آقا مراسم خودش را شروع کرد. ما هم برانگیخته شدیم یک مکانى براى اینها درست بکنیم. رفتیم یک فضایى گیر آوردیم چادر زدیم، یک روحانى را دیدیم که شبها براى ما منبر برود. موقع منبر جمعیت آن چنانى نمىآمدند استقبال خوبى انجام نمىشد. ولى وقتى نوحه و عزادارى سید هاشم و دوستانش شروع مىشد، مردم خیلى هجوم مىآوردند. بخاطر دیدن عزادارى اینها جمعیت بسیار زیادى جمع مىشد. یک شب همان روحانى که براى منبر دعوت کرده بودیم به من گفت: اثر تبلیغى این بچهها به اندازه ده تا روحانى مثل ما هست. این است که وقتى به شهادت و سید هاشم فکر مىکنم معنى این آیه قرآن که مىگوید: ان الله اشتر...و آیه بعد از آن که مىگوید:التاعبون، العابدون... رامى فهمم.