https://shohada.org/fa/shahid/content/186078
شناسه خبر: 186078
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۹:۳۰
شجاعت و شهامت
راوی ناصر گنجعلی: بعد از عملیات میمک بود که من و سید هاشم و یکى دو نفراز بچههاى واحد اطلاعات رفتیم که منطقهاى را شناسایى کنیم موقعى که مىخواستیم برگردیم راه را گم کردیم. وقت آن چنانى هم نداشتیم که از روى فرصت کارى انجام دهیم. نزدیکىهاى صبح بود هوا کم کم داشت روشن مىشد اگر دشمن ما را مىدید غیر از مسئله درگیرى مسائل دیگرى پیش مىآمد ممکن بود تمام زحمات بچهها از بین برود و خلاصه مسائل بعدى. بچهها هر کدام نظرى دااشتند یکى مىگفت از این طرف باید برویم آن یکى مىگفت از آن طرف باید برویم. سید هاشم رو کرد به بچهها و گفت: شماها همین جا بمانید. من یک گشتى مىزنم و بر مىگردم بچهها در همان چند دقیقهاى که ایشان رفتند کمى هراس برداشته بودند. نگرانى از چهره هایشان پیدا بود خلاصه سید هاشم برگشت. به بچه ها گفت: دنبال من بیائید همینکه راه افتادیم بعضى هی مىگفتند: این راه دیشب نیست. ما داریم راه را اشتباهى مىرویم خلاصه اختلاف نظر بین بچهها شروع شد. در آن لحظه یکى باید حرف آخر را مىزد، آن هم سید هاشم بود، چون مسئول گروه ایشان بودند با میان بر هایى که زدیم خودمان را به مقر رساندیم ولى واقعاً آن شب همه ما را اضطراب گرفته بود خیلى ترسیده بودیم ولى سید هاشم حقیقتاً آن شب با کمال خونسردى کارها را انجام مىداد. بدهد بچهها روحیه مىداد تا اینکه به پایگاه رسیدیم.