https://shohada.org/fa/shahid/content/186182
شناسه خبر: 186182
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۹:۳۱
لحظه و نحوه شهادت
راوی علی محمد شیر محمدی؛ در عملیات کربلای 5 همراه گردان کوثر 2 وقتیکه رزمندگان دلیر اسلام وارد خرمشهر شدند، شهید محمدی و شهید ذبیحی دو روحانی عزیزی که در خرمشهر به ما پیوستند گویا که از همان اول آماده شهادت بودند و جزو اولین شهدای عملیات هم بودند، گفتند: باید برای ما سلاح تهیه کنید! نیم شب داخل جاده آسفالته در عیجی عراق وارد عمل شدیم که با مقاومت عراقیها مواجه گشته و مجبور به عقب نشینی گشتیم و باید به پشت خاکریز می رفتیم. در آنجا یک خاکریز هلالی بود و یک خاکریز اصلی، از آنجا دستور دادند که از پشت خاکریز هلالی به پشت خاکریز اصلی برگردیم. در آنموقع آتش دشمن خیلی شدید بود. هم توپخانه و هم تانک آنجا را زیر آتش گرفته بودند، چون آتش شدید بود در نتیجه آمبولانسها نمی توانستند به خط بیایند و مجروحین را ببرند. با اقای رجب پور داخل سنگر نشسته بودیم که صدایی شنیدیم، کسی توی این خط نیست؟ دیدیم دو نفر از برادران شهید معصومی را که در آن لحظه ترکش به چشمش خورده بود و هنوز مجروح بود آورده اند و می گویند: راننده این ماشین کیست که معصومی را به عقب ببرد؟ قبلا من و شهید معصومی در یک چادر می نشستیم و بچه ها یک چیفه به گردن معصومی انداخته و نوحه سرایی می کردند و شهید معصومی نیز گریه می کرد، خودش از شهادتش خبر داشت. وقتی که او را مجروح دیدیم از چادر بیرون رفته و از حالش جویا شدیم و خواستیم او را به طرف ماشین ببریم. راننده ماشین که شهید آدینه بود براه افتادیم. مسافت راه بین شهید معصومی و آدینه که از خاکریز اصلی و آخر خاکریز هلالی بود شاید حدود صد نفر از برادران به فیض عظیم شهادت نائل آمده بودند و تعدادی سر و پا و جنازه روی زمین افتاده بود. با همه این اوصاف در حال بردن شهید معصومی به طرف ماشین چند مرتبه خمپاره ما را بلند کرد و به زمین کوبید ولی سالم به آنجا رسیدیم. در آن موقع شهید آدینه و آقای اسحاقی نشسته بودند. گفتیم: معصومی ترکش خورده آمبولانسها نمی آیند اگر صلاح می دانید معصومی را به اورژانس برسانید. گفتند: شما با شهید آدینه (که هنوز شهید نشده بود) معصومی را برسانید همانطور که باهم می رفتیم خمپاره ای آمد و مرا موج گرفت و نمی توانستم راه بروم. گفتم: آدینه! شما برو که معصومی شهید نشود. شهید آدینه از من جلوتر حرکت کرد و من هم چون نمی توانستم راه بروم 20 متری از او عقب افتادم ناگهان خمپاره ای به وسط ماشین خورد و در همان لحظه که شهید آدینه به ماشین رسیده بود تا ماشین مهمات را خالی کند و شهید معصومی را برساند، او هم در کنار ماشین ترکش به سرش خورد و در همانجا به فیض شهادت نائل آمد و در آنجا هر دو نفر به شهادت رسیدند. آدینه در کنار ماشین همچون شمع سوخت و خاکستر شد، بعد از اینکه شعله های ماشین خاموش شد بدن سوخته اش را در پتو پیچیدیم و بعد از مدتی که آتش آرام شد به برادران اعلام کردیم که معصومی و آدینه شهید شدند. بعد از چند روز چون جنازه شهید آدینه سوخته بود از برادران خواستند تا جنازه اش را شناسایی کنند و بعد تحویل خانواده اش بدهند.