https://shohada.org/fa/shahid/content/187210

شناسه خبر: 187210
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۹:۴۳

خواب و روياي ديگران درمورد شهيد

راوی صدیقه هاشمی زو: یک شب خواب دیدم در حالی که قدش کوتاه شده بود از فاصلة دور به تنهایی می آمد و یک کت سیاه برتن داشت . آمد و رو به روی من ایستاد. نه من چیزی به او گفتم نه او چیزی به من گفت . وقتی بیدار شدم رادیو و تلوزیون مارش می زدند . حمله شده بود . من تنها کاری که از دستم برمی آمد این بود که یک کمی حلوا درست کردم و به شوهرم دادم که برود پخش کند . نزدیک غروب بود و باران زیادی می بارید . با خود گفتم : خدایا! من فقط همین کار از دستم بر می آید کار دیگری نمی توانستم بکنم خودت رحم کن . بعد بیرون رفتم و دعا کردم و گفتم : خدایا اگر حسن می خواهد شهید شود پس من را هم از این دنیا ببر . من طاقت شهادت حسن را ندارم و گفتم : خدایا راضیم به رضای تو و هر طوری که خودت صلاح می دانی همانطور عمل کن و دو روز بعد خبر شهادت را آوردند.