https://shohada.org/fa/shahid/content/187219
شناسه خبر: 187219
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۹:۴۳
زيرکي و هوشمندي
راوی فاطمه طلوع: حسن یک شب به چند نفر از بچّه های پایگاه گفته بود که گشت بدهند . خودش به خانه آمد . نصف شب بلند شد و از خانه بیرون رفت . صبح در حالی که دو اسلحه در دستش بود ، برگشت و گفت : مادر ، این اسلحه ها را بگیر و در خانه بگذار . گفتم : این ها را از کجا آوردی ؟ گفت : به بچّه ها گفتم : بروند گشت بدهند حالا که رفتم دیدم داخل مسجد را قفل کردم . اسلحه را آورد و خانه گذاشت . صبح از پایگاه شهر بیرون آمده بودند که اسلحه ها را تحویل بگیرند . اسلحه ها را تحویل داد و بعد هم یک مقدار با بچّه هایی که در هنگام گشت خوابیده بودند ، صحبت کرد که شما می خواهید گشت بدهید ، شما نیامده اید که اینجا بخوابید .