https://shohada.org/fa/shahid/content/187495
شناسه خبر: 187495
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۹:۴۶
عشق به جهاد
آخرین باری که برادرم به مرخصی آمده بودند به من گفتند : به م مرخصی داده اند که بیایم و دربرگشت با شیرینی برگردم من خیلی خوشحال شدم و از برادرم پرسیدم آیا کسی را درنظر دارید ؟ برادرم گفت : بله او شخص مورد نظرش را معرفی نمودو من برادرم با یکی از زنهای فامیل به خواستگاری فرستادم عروس خانم گفته بود من آقای واحدی را قبول دارم و تنها خواسته ام این است که ایشان به جبهه نروند برادرم در پاسخ گفته بود: من نمی توانم دست از رفتن به جبهه وخدمت به نظام بردارم مراسم خواستگاری اودرهمین قسمت پایان یافت و بعد از مدتی که به جبهه رفت پیکر پاکش را آوردند .