https://shohada.org/fa/shahid/content/187593

شناسه خبر: 187593
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۹:۴۸

آخرين وداع با خانواده

راوی آمنه نیازی: به خاطر دارم هنگامی که برادرم محمد از جبهه به مرخصی آمده بود، چند روزی را پیش ما بود یک شب وقتی که می خواست به رختخواب برود و بخوابد پوتین هایش را دید که واکس نزده است از من پرسید واکسم کجاست؟ من در حالی که لباس هایش را تا می کردم تا در ساکش بگذارم واکسش را به او نشان دادم. اما از آن جایی که دوست داشتم کار های او را آنجام دهم تا کمکی به او کرده باشم واکس را از او گرفتم و گفتم: برادر جان اگر اجازه بدهید کفش هایتان را من واکس بزنم. که ما هم در این زمینه سهمی داشته باشیم و محمد در حالی که لبخندی بر لب داشت این کار را به من سپرد و بعد از اتمام کار گوشه ای نشستم و با خود فکر کردم: لااقل ما که نمی توانیم در خط مقدم بجنگیم حداقل با این کار ها ما هم در این زمینه سهمی داشته باشیم تا اینکه وقتی می خواست به جبهه برود رفتار و حرکاتش تغییر کرده بود و یک حالت معنوی خاص را گرفته بود به طوری که احساس کردم محمد دعوت خدا را متوجه شده و به زودی به دیدار معبودش می شتافت چون برادرم محمد به پدر گفته بود: این مرتبه که به جبهه بروم دیگر بر نمی گردم و این دفعه ی آخری است که مرخصی آمده ام.بگذارید همه ی شما را خوب ببینم چون این آخرین نگاهاست. صبح روزی که می خواست به جبهه برود احساس کردم چیزی یادم رفته، اما یادم نمی آمد که چه چیزی بود موقع رفتن محمد از من خواست که پوتینهایش را بیاورم وقتی اسم پوتین به گوشم خورد ناگهان متوجه شدم تنها کاری بود که یادم رفته بود که با شرمندگی پوتین ها را آوردم در حالی که با پارچه آنها را تمیز می کردم آمد و پوتین ها را از دستم گرفت و در حالی که تبسم بر لبهایش بود بوسه ای به دست هایم زد و گفت: خواهرم خسته نباشی من این چند روز خیلی به تو زحمت دادم اجرت با امام حسین علیه السلام چون خیلی از کارهای شخصی ام که برایت سنگین بود هم به تو سپردم من از تو معذرت خواهی می کنم در همین حال من گریه ام گرفت. که ایشان مرا دلداری داد و گفت: خواهر گریه نکن و همیشه زینب وار زندگی کن و برایم دعا کن که به آرزویم که شهید شدن در راه خدا است برسم و شما به من افتخار کنید که من در دلم آرزو کردم که او به آرزوی دیرینه اش که خیلی انتظارش را می کشید برسد و شربت شهادت را بنوشد که بعد از مدتی حضورش در جبهه ایشان شهید شد که خبر شهادتش را برایمان آوردند.