https://shohada.org/fa/shahid/content/187595

شناسه خبر: 187595
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۹:۴۸

حالات معنوي خاص

راوی محمد علی محمدی: به خاطر دارم در عصر روز چهارشنبه ساعت5/5 بود که محمد قلی نیازی برای وضو گرفتن آماده شد. لحظاتی بود که نیروهای دشمن از ریختن آتش به سوی رزمندگان آرام گرفته بود. وقتی که محمد وضو گرفت،به سوی سنگر نمازخانه رفت و آماده خواندن نماز شد که یک مرتبه توپخانه دشمن شروع به آتش کردند و محل نیروهای خودی لو رفته بود و شناسایی کرده بودند که بعد ها متوجه شدم که شکار چی ها فردی را که به دشمن گراییده بود برای توپخانه دشمن اطلاعات می برد را دستگیر کرده اند و آن در حالی بود که خیلی از بچه های رزمنده شهید شدند که محمد نیازی در سنگر نمازخانه در حال خواندن نماز بود که آتش سنگینی بر روی سنگر های اطراف نماز خانه مشاهده می شد. من نمی توانستم به آنجا بروم در همان موقع بود که خمپاره ای دقیقا به نزدیکی سنگر محمد اصابت کرد که من احساس کردم که او شهید شده و به آرزوی خود رسیده است. با نگرانی و هراسان به سوی او رفتم با هر زحمتی بود خودم را به سنگر رساندم دیدم لباس های محمد را گرد و غبار گرفته و او سرش را در حالی که در سجده بود به زمین گذاشته است. من فریاد زدم: محمد جان بلند شو عجله کن بعد از چند لحظه او سرش را به بالا گرفت و دستهایش را به سوی خدا دراز کرد در حالی که چشمان او پر از اشک بود می گریست و زمزمه می کرد او را در آغوش گرفتم و به او گفتم: مگر نمی بینی ما را خمپاره باران کرده اند گفت: من برای پیروزی اسلام دعا می کنم و از خدا می خواهم که در عملیات امشب پیروز شویم و من را اگر لایق می داند شهادت را نصیبم بگرداند. چرا نگذاشتی بیشتر با خدایم خلوت کنم؟ چون خداوند است که حافظ ماست و خداست که برتمام اعمال بندگانش ناظر است همان طور که ایشان صحبت می کرد دیدم ترکشی به پشت و بازوی ایشان خورده است که خون زیادی از آن جاری شده بود. بعد بوسه ای بر پیشانی من کرد و از هوش رفت من او را روانه ی بهداری کردم و وقتی به هوش آمد دوباره با آن حال وخیمش با خدای خود راز و نیاز می کردو. که من در کنار او احساس کوچکی می کردم و خوشحال بودم که دوست و همرزم چنین فردی با اراده فولادی هستم که همیشه در برابر سختی ها به در گاه الهی متوسل می شود و از خداوند یاری می طلبد.