https://shohada.org/fa/shahid/content/187768
شناسه خبر: 187768
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۹:۵۰
عشق شهادت
یادم می آید یک روز اسفندیار به من گفت : مادر شما دوست دارید در آن راهی که من می روم شهید شوم یا مفقود و یا اسیر ؟ گفتم : پسرم این حرفها چیست که می زنید . به نظر من نه مفقود و نه اسیر می شوید . اسفندیار گفت : خدایا شکرت که مادرم نیز راضی است که من شهید می شوم . به ایشان گفتم : شما که به جبهه می روید مردم می گویند پسرشان را برای پول و مقام به جبهه می فرستند . اسفندیار گفت : به حرف مردم هیچ اعتنایی نکن خدا خودش می داند که من برای دین و قرآن و مردم کشورم می روم .