https://shohada.org/fa/shahid/content/187781
شناسه خبر: 187781
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۹:۵۰
شجاعت و شهامت
راوی غلامرضا کیوانلو: اسفندیار دوران دبیرستان را در مشهد تحصیل می کرد در مشهد اتاقی را برایش اجاره کرده بودیم وبه صاحبخانه نیز سپرده بودیم که مواظب ایشان باشد . یک دفعه که ایشان از مشهد به منزل آمد دیدم کاغذی در دستش لوله کرده وآنرا بالای طاق گذاشت و بعد کنار پدرش نشست واز پدرش راهنمایی خواست وگفت : پدر جان من به چه راهی بروم که شما از من راضی باشید ؟ پدرش گفت : پسرم راه دین و اسلام را برو . بعد ازگفتگو با پدرش دستش را بلندکرد و گفت : خدایا شکرت که پدرم نیز همان راهی را پیشنهاد کرد که من دوست داشتم و دارم و بعد بلند شد و کاغذ لوله شده را باز کرد و به دیوار زد بعد دیدم عکس حضرت امام است . آن زمان هنوز دوران قبل از انقلاب بود و بعد به من گفتند : که شما باید پرچم بدوزید و به دیوار بزنید . من گفتم : پسرم می ترسم جلوی چشمان مردم پرچم به دیوار بزنم گفت : مادر انسان باید از خدا بترسد نه بنده ؟ و بعد آن پرچم آماده شد و ایشان پرچمها را بر دو در مسجد زد و به دیگران نشان داد که ما انقلابی هستیم و بعد به سبزوار رفت و در تظاهرات شرکت کرد و درآن روز درتظاهرات چند نفرکشته شدند .