https://shohada.org/fa/shahid/content/187950
شناسه خبر: 187950
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۹:۵۱
خاطره شماره 3 - شهید محمد نقدی
راوی فاطمه صادقی: قبل از شهادت فرزندم محمد یک شب خواب دیدم که به نماز جمعه رفتهام )نماز جمعه معمولاً در باغزار است( در آنجا دیدم یک میدان بسیار بزرگى غیر باغزار است خیابان کشى وسیع همراه با چراغ برقهاى پرنور و لامپهایى که تاکنون ندیدهام یک مرتبه دیدم آسمان همچنان پرفرشته و ملائکه شد که دارند بال مىزنند با خودم گفتم یارب اینها هواپیمایند یا فرشته یا ملائکهاند بین همه اینها چیزى مانند یک درخت سرو که برق مىزد و از نور مىدرخشید پائین مىآمد و پائینتر مىآمد با خودم گفتم به کجا مىرود دیدم حدود سه مترى جلوى ما پائین آمد از میان همان نور و همان درخت سبز صداى یا حسین شنیدم گفتم خدایا این کیست که یا حسین مىگوید و ناگهان تکان خوردم و از خواب بیدار شدم و با خود گفتم یارب بچهام طورى شده که بعداً مشخص شد فرزندم در همان لحظهاى که خواب دیدم در بمباران منطقه عملیات به شهادت رسیده.