https://shohada.org/fa/shahid/content/188239
شناسه خبر: 188239
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۹:۵۵
امدادهاي غيبي
راوی زهرا نژاد محمد : به یاد دارم زمانی که حبیب ا… کودکی بیش نبود یکروز خواهر و برادرش در اتاق بازی می کردند که ناگهان سماور زغالی که در کنار اتاق بود می افتد و آب جوش بر روی حبیب می ریزد و تمام بدنش می سوزد و ازناحیه یک پا فلج می شود. خیلی او را برای مداوا نزد دکتر بردیم ولی متاسفانه بهبودی نیافت یکشب به حضرت متوسل شدم نزدیکیهای صبح بودکه یک خانم 15 ساله ای شبیه خانم همسایه مان که سید بود آمد و بعد از احوالپرسی ازاو سوال کردم شما چطور وارد خانه شدید ؟ گفت : در حیاطتان باز بود . پرسید بچه حالش چطور است؟ گفتم : حالش خوب نیست . او از سرشانه اش تا پایین قنداقش دست کشید وقتی که او ازخانه رفت بوی معطری داخل اتاقها پیچید . از آن شب به بعد حبیب حالش کاملاً خوب شد .