https://shohada.org/fa/shahid/content/188504
شناسه خبر: 188504
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۹:۵۹
عشق به ائمه اطهار
راوی موسی نادرزاده : تقریبا سه مرتبه به همراه پدر و مادرم به مشهد مقدس مسافرت کردیم . آخرین مرتبه این سفرها تابستان بود که بهترین خاطره زندگی من نقش بست در حالی که دستهایم در میان دستهای گرم پدرم بود با قلبی شاد و روحی آسوده از هر گونه غم و اندوه به طرف حرم امام رضا (ع) قدم می زدیم . قلبم تندتر از همیشه در زندان سینه می تپید . دوست داشتم هر چه زودتر به پابوس حضرت امام رضا (ع) برسیم . سرانجام وارد حرم مطهر شدیم آنجا مملو از جمعیت مشتاق اسلام و ائمه اطهار بود پدرم در حالی که مرا سخت در بغل می فشرد به ضریح امام رضا (ع) نزدیک شدیم . شور و غوغایی برپا بود پدرم نیز همراه با جمعیت مشغول ذکر خدا و ائمه و قرائت زیارتنامه حضرت رضا (ع) شد و من نیز به زمزمه های گرم پدر که مالامال از عشق بود گوش فرا می دادم . پس از پایان زیارتنامه در فضای روحانی و معنوی به همراه پدر بزرگوارم به نماز ایستادیم . هنگام خواندن نماز و ادای این فریضه الهی که ایشان خیلی بر انجام آن تأکید می کردند . خادمین حرم مطهر اعلام کردند که جمعیت تطهیر و نظافت آستان پر برکت امام رضا (ع) زائرین حرم را خالی کنند . مردم دسته دسته از آن مکان پاک خارج می شوند . اما پدرم غرق در عبارت خدای متعال بود . وقتی به حضور آمدم دیدم اطراف ضریح کاملاً خالی است با خوشحالی به اطراف ضریح دویدم انگار دنیا را به من داده باشند . با خوشحالی و شعف تمام ضریح را می بوسیدم و به آن دست می کشیدم و صلوات می فرستادم . فکر می کردم در عالم خواب و رویا هستم اما واقعاً خواب نبودم بلکه در عالم بیداری چنین افتخاری نصیبم شده بود و به آرزوی دیرینه خود رسیدم . این افتخار در دو سفر قبلی ام نصیبم نشده بود اما در این سفر به کرامت و بزرگواری امام رضا (ع) کاملاً واقف شدم . مهمتر اینکه پدر شهید بزرگوارم سبب این امر خیر شده بود . من از این مسئله بیشتر شاد و خوشحال شدم . پس از شهادت پدرم فکر می کردم که از این به بعد چه کسی ما را به زیارت و سفر می برد اما به شکر خدا از آنجائیکه که خداوند همیشه یار و یاور مؤمنین است اینک حمایتهای الهی از سوی برادران تعاون جهاد نصیب ما شده و خداوند از این طریق مشکل ما را نیز بر طرف کرده است . به امید توانایی هر بیشتر جهت خدمتگزاری به اسلام و مسلمین .»