https://shohada.org/fa/shahid/content/188984

شناسه خبر: 188984
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۱۰:۰۴

اداي دين

راوی کلثوم مهاجری: یادم است موقعی که برادرم حسن داشت به جبهه می رفت یک چند قدمی که رفت دیدم برگشت من و مادرم اول فکر کردیم او پشیمان شده است وقتی آمد جلو مادرم گفت: حسن چرا برگشتی؟ گفت: من سیصد تومان از کسی قرض دارم می خواهم بروم و اول پول او را بدهم شاید دیگر برنگردم مادرم از این حرفش ناراحت شد و اعتراض کرد و گفت: نخیر انشاءالله این دفعه که برگردی می روی قرض او را می دهی گفت: نه خیلی وقت است که من این پول را گرفته ام می خواهم بروم به ایشان بدهم و از ایشان عذرخواهی کنم که نتوانستم سر موعدش پولش را بدهم.