https://shohada.org/fa/shahid/content/189602

شناسه خبر: 189602
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۱۰:۱۳

خاطرات نحوه مجروحيت

راوی تقی معافیان: یکی از بچه ها برایم تعریف کرد، در یکی از عملیاتها تیر کلاش به شکم عمویم خورد که در پشت او گیر کرد. زمانی که خواستند او را برای مداوا به عقب ببرند، حاضر نبود به عقب برود. بچه ها، گفتند: بابا، بیا شما به عقب برود. مثل اینکه تیر خوردی! گفت: چیزی نیست. ولی با زور او را به بیمارستان صحرایی بردیم. در آنجا دکتر به او گفت: آقاجان، شما باید عمل بشوی. ایشان گفت: برو عمو، مگر چکارم شده، اینجام (اشاره به شکمش) فقط یک سوراخ شده، این زخم چه هست که عمل بشوم، پنس را بده ببینم.دکتر ایشان را از این کار منع کرد و گفت: این که کار شما نیست؟ ولی ایشان به زور پنس را از دکتر گرفت و از پشت جایی که گلوله گیر کرده بود، سر گلوله را گرفت و بیرون کشید، یک تکه باند هم روی دو طرف شکم و پشت گذاشت و اطراف آن را چسب زد و گفت: تمام شد، بلند شو به خط برگردیم. هر چه دکتر داد و فریاد کرد که آقا کجا می روی، زحمت عفونی می شود، اصلاً همة شماها کله شقّید. بی فایده بود و ایشان گفت: برو بابا، من که کاری نشدم بخواهم بستری و عمل بشوم. یک گلوله از این طرف خورده از آن طرف دیگر در آمده، چسب این طرف و آنطرفش زدم، خوب می شود من که رفتم. بعد با هم به خط برگشتیم و این زخم هیچ مشکلی برای ایشان ایجاد نکرد و عفونی نشد.