https://shohada.org/fa/shahid/content/190655
شناسه خبر: 190655
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۱۰:۲۶
تولد و کودکي
راوی سکینه شکفته : مراسم بزرگداشتی بعد از شهادت و تشییع عباس گرفته بودیم که یک نفر آمد در زد وقتی در را باز کردیم گفتند تعدادی نیرو از کردستان جهت شرکت در مجالس عباس آمده ایم بعد یکی از همان نیروها نقل میکرد که روی گروهی گروهکهای کومله و دمکرات نوشته بودند اگر شما جوان هستید و غیرت و تعصب دارید بیائید به جنگ ما نامهای هم برای کاوه مینویسند وقتی کاوه نامه را خواند گفت بچهها جریان از این قرار است چه میگوئید؟ ایشان گفت هیچی هرکس باید با سینهخیز از کوه بروند بالا ما هم از پائین با 106 میزنیم نیروهای روند دور ارتفاع و دو روبر را میگیرند و محاصره میکنند آخر تعریف میکرد میپرسند کشتاری هم دادید عباس محمدجانی میگوید ما رفتیم به میدان و ایستادیم آمدند و گفتند چرای ضد انقلاب عباس شب تولد حضرت ابوالفضل به دنیا آمد میگفتم این رفتار و شکل و دستها و قدبلند این پسر حضرت ابوالفضل میماند ـ بلاتشبیه ـ مینشستم گریه میکردم و شیرش هم میدادم گریه به این خاطر میکردم چون با خودم میگفتم این بچه هر جا باشد در سرزمین کربلا شهید میشود این نذر امام حسین (ع) است ایشان باید برای امام حسین علیهالسلام خدمت کند و شهید شود خیلی بچهی مظلوم و خوبی بود یک کمی که بزرگ شد دیدم زبانش لکنت دارد سر زبانش میگرفت او را به پیش دکتر بردم گفت شیر جوش خورده است وقتی در شک شما بوده شما جوش زدی ـ این شوهر ما اول پرخاش میگیرد ـ این بچه هم در شکم ما بود جوش میکردیم وقتی بزرگتر شد خوب شد و رفت به بنایی.