https://shohada.org/fa/shahid/content/191525

شناسه خبر: 191525
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۱۰:۳۸

شجاعت و شهامت

راوی محمد علی کشمیری: روزی برای ملاقات برادرم اسدالله به خط رفته بودم . فرماندة گردان به او گفت : آقای کشمیری خبر داری که عراقی ها می خواهند به پاسگاه جنوب حمله کنند ؟ اسدالله گفت : شما از کجا می دانید ؟ گفت : بچّه های کمین خبر دادند . من به همراه برادرم با یکی از راننده های قایق بطرف پاسگاهه جنوب به راه افتادیم . وقتی که پاسگاه رسیدیم ، فرمانده دسته به محض اینکه ما را دید گفت : آقای کشمیری : عراقی ها آماده می شوند که به ما حمله کنند . برادرم به فرمانده دسته گفت : آماده شو باهم برویم و ببینیم طرف عراقی ها چه خبر است . ایشان گفت : عراقی ها حمله می کنند و ممکن است از بین برویم . برادرم گفت : چه فرقی می کند ؟‍ آنها که قرار است امشب حمله کنند بگزار روز حمله کنند و بعد دو تایی با یک قایق بدون موتور به طرف عراقی ها به راه افتادند و از آنجا تا مقرّر عراقی ها بیشتر از 600 یا 500 متر فاصله نبود . بعد از آنکه برگشتند برادرم گفت : خیالتان راحت باشد عراقی ها حمله نمی کنند ‌، آنها فقط جابجایی نیرو داشته اند و شما می توانید امشب با خیال راحت بخوابید .