https://shohada.org/fa/shahid/content/191544
شناسه خبر: 191544
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۱۰:۳۸
زيرکي و هوشمندي
راوی اسدا... کشمیری: برادرم اسدا... می گفت: زمانی که در کردستان بودیم، روزی خانمی آمد و گفت: می خواهم با شما همکاری کنم و کارهای آشپزی و ظرفشویی را انجام بدهم. چون زیاد اصرار کرد و ما فکر کردیم که او می خواهد مخلصانه کار کند، قبول کردیم. این خانم چند روزی آمد و در آنجا کار کرد. من روزی داخل شهر رفته بودم که دیدم این خانم بی حجاب بیرون آمده و پوشش مناسب نداشت. من تعجب کردم و این موضوع را به اطلاع فرمانده مان رساندم. در بازجوییها و تحقیقاتی که از این خانم به عمل آمد او اقرار کرد که قصد فریب بچه های سپاه را داشته و یک شب تصمیم داشته اسلحه یکی از بچه ها را بردارد و همه را قتل عام کند.