https://shohada.org/fa/shahid/content/194547
شناسه خبر: 194547
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۱۱:۱۹
اولین اعزام
به روایت از اسماعیل عباس پناه برده : هنوز شش ماه به سربازی حسین علی مانده بود که آموزش نظامی را در مسجد که از طریق بسیج برگزار شده بود دید و هنوز خیلی به سربازیش مانده بود. از خود روستای قلعه نو حرکت کرد و به جبهه اعزام شد سری دوم که به جبهه رفت بدون اینکه با پدر و مادر خداحافظی کند. پهلوی من آمد . اصلاً حالات روحی و فکری عوض شده بود. طور دیگری حرف می زد. گفتم: چرا از مادر خداحافظی نکردی گفت: دلم نمی آید ناراحتی مادر و اشکهای مادرم را ببینم با هم آمدیم به پادگان نخریسی و از آنجا رفتیم راه آهن حالت عجیبی داشت. از بغلم جدا نمی شد و همه اش گریه می کرد. سفارش پدر و مادر را می کرد. می گفت: اگر شهید شدم به مادر یک طوری خبر بدهید که ناراحت نشود بعد از 2 ماه بود که خبر شهادت او را به ما دادند.