https://shohada.org/fa/shahid/content/194619
شناسه خبر: 194619
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۱۱:۲۰
محبت و مهربانی
یک بار که پدرم از مسافرت برگشت، برای ما میوه خریده بود. او در حالی که میوه ها را در دست داشت و به سمت خانه می آمد، من به سمت او دویدم و او را بوسیدم. در آن زمان یکی از اقوام ما به نام علی اکبر قلیان شهید شده بود. او فرزندی داشت که با من همبازی بود. وقتی من به سمت پدرم رفتم و او را بوسیدم او نیز به سمت پدرم آمد، و پدرم او را هم بوسید و در بغل گرفت. وقتی به خانه رفتیم پدرم، برادرم را روی یک پای خود و فرزند شهید را روی پای دیگر خود گذاشت. پدرم مدتی با هردوی آنها بازی کرد. بعد از اتمام بازی وقتی فرزندش شهید می خواست به خانة خودش برگردد، پدرم یک پاکت میوه را به او داد. من نسبت به این عمل او ناراحت شدم. ولی پدرم در برابر این عکس العمل من با مهربانی موضوع دوست داشتن یتیمان را فهماند. و مرا توصیه کرد که: با یتیمان به خوبی رفتار نمایم و آنها را دوست داشته باشم.