https://shohada.org/fa/shahid/content/194623
شناسه خبر: 194623
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۱۱:۲۰
پیش بینی شهادت
به روایت از کوچک درخشان : اسحاق چند شب مانده به عملیات برایم زنگ زد، به اسحاق گفتم: مادر جان مگر نمی خواستی 75 روزه برگردی؟ اسحاق گفت: چرا مادر جان برمی گردم نگران نباش و از پشت تلفن با هم خداحافظی کردیم یکی از دوستانش آمده بود مرخصی من کمی بادام ، تخمه و پسته به دوستش دادم تا برای او ببرد بعداً دوستش برای من تعریف کرد که اسحاق همانروز که شب عملیات بود همه بادامها و تخمه ها و پسته ها را بین بچه ها تقسیم کرد من گفتم: این ها را نگه دارید تا شب موقع عملیات اگر گرسنه شدیم بخوریم. اسحاق گفت: من می خواهم برای آخرین بار دست رنج مادرم را بخورم شب عملیات دیدم اسحاق دارد اسمش را روی یقه ، سر آستین لباسش می نویسد وقتی علتش را از او پرسیدم گفت: می خواهم اگر شهید شدم مرا بشناسند.