https://shohada.org/fa/shahid/content/195131

شناسه خبر: 195131
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۱۱:۲۷

خواب و رویای دیگران درمورد شهید

بعد از شهادت فرزندم (مرتض صنعتی ) ما می خواستیم او را در روستای خودمان به خاک بسپاریم اما چون خود مرتضی وصیت کرده بود که او را در بهشت رضا واقع در مشهد دفن نمایند و همچنین خانم و فرزندانش راضی نبودند که پیکر ایشان در روستا دفن شود وی را در مشهد به خاک سپردیم . من از اینکه مرتضی در زادگاه خودش (روستای اسفیوخ ) دفن نشد ناراحت شدم وبا خود گفتم: من اصلاً پسری به نام مرتضی نداشتم از آن زمان به بعد دیگر خواب ایشان را ندیدم تا اینکه روزی با خود گفتم : شاید به خاطر ناراحتی و حرفی که زدم مرتضی را درخواب نمی بینم چند روز بعد برای دیدن بچه های مرتضی عازم مشهد شدم وقتی به مشهد رسیدم به خانه شهید رفتم وشب همان روز در منزل شهید ، مرتضی را در خواب دیدم که به همراه جمعی از زنان است که لباسهای مشکی با مقنعه هایی که دور آنها نوار سفید رنگی دوخته شده بود به تن داشتند خودش در حالی که مشغول فیلم برداری بود در پیشاپیش همه حرکت می کرد ناگهان چشمم به روحانی روستایمان افتاد که در جلوی مرتضی راه می رفت و سنگ و ریگهایی را که درمسیر حرکت آنان وجود داشت جمع آوری می کرد با دیدن من مرتضی به نزدم آمد و مرا در آغوش گرفت و حالم را پرسید من از او خواستم تا مرا به زیارت حضرت زینب (س) به سوریه ببرد که ایشان نیز خواسته مرا برآورده کرد .