https://shohada.org/fa/shahid/content/195134

شناسه خبر: 195134
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۱۱:۲۷

خواب و رویای شهید

در عملیات والفجر یک من با برادر صنعتی 45 روز در منطقه مأمور بودیم من در مرکز اورژانس نزدیک به خط مقدم فعالیت می کردم و ایشان در پشت امداد در خط مقدم انجام وظیفه می کرد. یک روز مرتضی از خط مقدم که به مرکز اورژانس برگشت پیش من آمد و با خوشحالی گفت: احمدی دیشب یک خواب جالب دیدم تا این را گفت حرفش را قطع کردم و گفتم خواب دیدی که بچه ات به دنیا آمده و پسر هم است. لبخندی زد و گفت: از کجا فهمیدی؟ گفتم بالاخره ناسلامتی ما با هم دوست هستیم از دل هم خبر داریم. گذشته از این حرفها از شادی ای که در چهره ات نمایان است متوجه این موضوع شدم. بعد از اینکه خوابش را برایم تعریف کرد رفت تا به منزلشان تلفن کند تا از حال خانواده اش مطلع گردد. وقتی که برگشت گفت: خدا یک دختر به ما عطاء کرده است وقتی این حرف را شنیدیم چون می دانستیم برادر صنعتی انتظار یک پسر را داشت او را ـ با او شوخی می کردیم ـ دست می انداختیم. اما او از اینکه فرزندش دختر بود اصلاً ناراحت نبود بلکه خوشحال هم بود و می گفت: بچه دختر یا پسر باشد فرقی نمی کند مهم اینست که فرزندی که خداوند به ما هدیه می کند سالم و تندرست باشد.