https://shohada.org/fa/shahid/content/195149

شناسه خبر: 195149
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۱۱:۲۷

پیش بینی شهادت

آخرین روز قبل از شهادت پدرم زمانی که ایشان آماده ی رفتن به مأموریت شده بود من باری اینکه خودم را به اصطلاح برای پدرم شیرین کنم رفتم اسلحه اش ـ کلت کمری ـ را که بالای کمد گذاشته بود برایش بیاورم. چون دستم به بالای کمد نمی رسید پیک نیک را از آشپزخانه آوردم و زیر پایم گذاشتم تا بتوانم اسلحه را بردارم اما تعادلم به هم خورد و به زمین افتادم پدرم که متوجه زمین خوردن من شد آمد و من را بلند کرد و گفت: دختر جان تو که دستت نمی رسد به من می گفتی تا کمکت کنم. این کار را دیگر نکنی چون خطرناک است ممکن بود دست و پایت بشکند. پدرم آن روز صبح اصلاً حال خوبی نداشت و مثل همیشه با من بگو بخند نمی کرد برای من که با محبت و نوازش او خو گرفته بودم، این رفتارش قابل پذیرش نبود و از ایشان دلخور شدم. پدرم آن روز موقع رفتن به مأموریت آن قدر ناراحت و غرق در تفکر بود که مثل همیشه من را بغل نکرد و نبوسید و با یک خداحافظی معمولی از ما جدا شد و رفت تا اینکه به آرزوی دیرینه اش که شهادت بود رسید. از آن زمان این موضوع همچنان برای من به صورت یک حسرت باقی مانده است که چرا پدرم آن روز من را مثل همیشه در آغوش نگرفت و مورد نوازش خودش قرار نداد.