https://shohada.org/fa/shahid/content/195171

شناسه خبر: 195171
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۱۱:۲۷

محبت و مهربانی

یادم می آید زمانی که به مدرسه می رفتم مدتی بود که به علت ضعیفی چشمانم مرتب سردرد می شدم. در یکی از همین روزها وقتی از مدرسه برگشتم به علت سردرد شدید به اتاق دیگر رفتم تا استراحت کنم. در همین حین پدرم که تازه از محل کارش به خانه آمده بود، صدایش را می شنیدم که از مادرم می پرسید مریم کجاست؟ مادرم در جوابش گفت: به علت سردرد توی اتاق دیگر مشغول استراحت است. یک دفعه دیدم پدرم وارد اتاق شد و پرسید مریم جان چی شده است بابا ؟ حالت خوب نیست؟ سرت خیلی درد می کند؟ من از این ناز و نوازش پدرم گریه ام گرفت و به ایشان گفتم: بابا سرم خیلی درد می کند. پدرم پرسید چرا گریه می کنی؟ بلند شو برویم دکتر. گفتم پدرجان نیازی به دکتر نیست علت گریه ام به خاطر محبت و نوازش بیش از اندازة شماست. پدرم با شوخی گفت: من زیادی شما را لوس کرده ام.