https://shohada.org/fa/shahid/content/195182
شناسه خبر: 195182
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۱۱:۲۷
توصيه هاي شهيد
راوی مرتضی صنعتی: خواهرم فاطمه کوچک که بود خیلی لج بازی و اذیت می کرد. پدرم توی نامه هایی که از جبهه می فرستادند همیشه توصیه می کردند که فاطمه را اذیت نکنید. بگذارید هر کاری که دوست دارد انجام دهد بعد از شهادت پدرم یک شب من و فاطمه با هم که به بهشت رضا رفتیم وقتی سر مزار پدرم رسیدم دیدم زمین دارد می لرزد و در همین هنگام از زیر زمین تابوتی بیرون آمد وقتی در تابوت باز شد دیدم پدرم از توی تابوت بیرون آمد در حالی که خیس عرق بود وقتی پدرم را در آن حالت دیدم گریه ام گرفت. از پدرم سؤال کردم بابا چرا عرق کرده ای؟ این چه حالتی است که داری؟ گفت: مگر من به شما نگفتم فاطمه را اذیت نکن با شنیدن این حرف پدرم از خواب پریدم در حالی که گریه می کردم فردای آن روز به نزد مربی پرورشی ام و دبیر عربی ام رفتم به آنها گفتم من چنین خوابی دیده ام و در همان حال گریه می کردم مربیان در جواب من گفتند:" حضرت صادق (ع) وقتی می خواستند شتری را که روی زمین خوابیده، بلند کنند حتی تازیانه نمی زدند تو چطور با اینکه پدرت اینقدر سفارش کرده بود که فاطمه را اذیت نکنید او را کتک زدی معلوم می شود پدر شما از این حرکت و عمل شما ناراحت شده است برو از خواهرت معذرت خواهی کن و از این به بعد با او مهربان باش حتماً پدرت از تو راضی می شود من سراغ فاطمه رفتم و از او معذرت خواهی کردم و به ایشان گفتم با خودم تعهد کرده ام که دیگر هیچ وقت شما را اذیت و آزار نکنم و کتک نزنم این قضیه باعث شد که از آن به بعد هر چی فاطمه راز دل داشت با من در میان می گذاشت و خیلی با هم انس گرفته بودیم.