https://shohada.org/fa/shahid/content/196762
شناسه خبر: 196762
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۱۱:۴۸
آخرين وداع با خانواده
راوی فاطمه سمیعی: به خاطر دارم یک شب من و شوهرم در خانه خواب بودیم علی اصغر زنگ در خانه ما را زد من از خواب بیدار شدم و در را باز کردم. داخل آمد و گفت: فاطمه جان می خواهم به جبهه بروم و تصمیم خود را هم گرفته ام. گفتم پدر که رفت و شهید شد. تو دیگر کجا می خواهی بروی، ما الان از همه وقت بیشتر به تو نیاز داریم و دیگر طاقت نداریم، دوری تو را تحمل کنیم. او در جواب من گفت: مگر تو دلت نمی خواهد هم خواهر شهید و هم دختر شهید باشی؟ گفتم خدا آن روز را نیاورد هر چه من و شوهرم اصرار کردیم فایده ای نداشت و گفت من همین فردا عازم هستم و حرفی به مادر نزن و پیش خودت بماند. بالاخره رفت و پس از چند ماه خبر شهادتش را برای ما آوردند.