https://shohada.org/fa/shahid/content/197525
شناسه خبر: 197525
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۱۱:۵۷
اولین اعزام
اولین باری که محمدتقی می خواست به جبهه برود به اتفاق برادرش به منزل آمد و پس از بستن ساکش آمادة رفتن شدند. هنگامی که از زیر آینه و قرآن رد شدند به اتفاق هم به مسجدی که از آنجا اعزام می شدند رفتیم. سپس با همه خداحافظی کردند و سوار اتوبوس شدند و رفتند. همان شب ما به منزل یکی از آشنایان رفتیم و دیروقت به منزل برگشتیم. ولی به محض اینکه درب منزل را باز کردم با کمال تعجب دیدم هر دو برادر در کنار هم خوابیده اند. محمدتقی را بیدار کردم و علت نرفتن را جویا شدم. در جوابم گفت:" مسئله ای پیش آمد و کل گروهمان را اعزام نکردند و اعزام ما را به بعد موکول کردند." بعد از آن چند روزی را در مسجد طبق روال همیشه کشیک می داد تا اینکه بالأخره با رفتن ایشان به جبهه موافقت شد و همراه برادرش به منطقه اعزام شدند.