https://shohada.org/fa/shahid/content/198693
شناسه خبر: 198693
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۱۲:۱۳
فکاهی و شوخ طبعی
به روایت از محمدحسین رحیمی : برادر شهیدم ابراهیم خیلی خوش اخلاق و شوخ طبع بود به خاطر دارم زمانی که ایشان در بجنورد بودند من یک مرتبه برای احوال پرسی و جویای حالش شدن به بجنورد رفتم وقتی آنجا رسیدیم ایشان با روحی گشاده از من استقبال کرد و گفت چی شده دیگر سری به ما نمی زنی و تقریباً نزدیکیهای ساعت 8 شب بود که گفتم می خواهم بروم قلعه (روستا ) گفت امشب را همینجا بخوابد گفتم نه می روی خانه ی عمو صبح می آیم اگر کاری داشتی بگو هنگامی که به روستا روم برایت انجام دهم گفت : پس صبح بیا تا برایت بگویم صبح روز بعد وقتی به محل کارش رفتم دیدم نیست از همکارانش پرسیدم گفتند رفته است به دفتر آقای اربابی که به آنجا رفتم دیدم ایشان جلوی درب ورودی نگهبانی می دهد و هر مراجعه کننده ای که می خواست برود داخل او را می گشتند رفتم جلو دیدم برادر ابراهیم به شوخی به من گفت کجا لطفا بیایید تا شما را بازرسی کنم ببینم چیزی همراه خودت نیاوردی گفتم من فقط یک چاقوی کوچلویی دارم که برای میوه خوری است ایشان به شوخی گفت پس می خواهی حاج آقا اربابی را بکشی ها گفتم نه بابا من همچنین کاری نمی کنم بعد حاج آقا اربابی گفت نه بابا آقای رحیمی ماشاء ا... مشخص است که این فرد خیلی خوب و مهربانی است و اصلا اهل این جور کارها نیست که آنجا از خجالت سرخ شده بودم واقعا برادرم شوخ طبع بود