https://shohada.org/fa/shahid/content/198694
شناسه خبر: 198694
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۱۲:۱۳
اعتقاد به ولایت
به روایت از سکینه رحیمی : به یاد دارم یک مرتبه که همراه برادر شهیدم ابراهیم به قم رفتیم و از آنجا به حسینه جماران رفتیم که ایشان ما را آنجا تنها گذاشت و به خانه یکی از اقوام رفت وقتی برگشت گفتم ابراهیم وقتی شما نبودید ما رفتیم و حضرت امام خمینی را زیارت کردیم . و حضرت امام بچه ها را بوسیدند مهدی گردن امام را گرفته بود و رها نمی کرد دیدیم که یک مرتبه او به سرش می زند و گریه می کند و گفت وای بر من صبح تا شب به جبهه بروم و سرم را روی سنگ بگذارم ولی دست امام را یک بار هم نبوسم و شما موفق به زیارت و دست بوسی امام شوید که من گفتم دیگر چه کار کنیم قصه نخور فردا توی مسجد انشاء ا... ملاقاتش می کنیم . که گویا فردای آن روز حضرت امام ملاقات نداشت. به خاطر همین سه یا چهار روز در جماران بودیم تا حضرت امام را ملاقات کنیم زمانی که حضرت امام در حسینیه سخنرانی داشتند ما هم رفتیم و زمانی که امام سخنرانی میکرد برادرم گریه می کرد . گفتم خوب چرا گریه می کنی گفت زمانی که امام سخنرانی میکند خود به خود ما را به گریه می آورد ما این قدر در برابرش کوچک هستیم که همانند یک تکیه سنگ در برابر کوه عظیم آقا هستیم . هنگامی که از حسینیه بیرون آمدیم اصلاً داداشم حال نداشت که راه برود این قدر که گریه کرده بود می گفت خدایا خودت اسلام را پیروز کن ، خدا صدام را سرنگون کن و رهبر عزیم شان اسلام را برای ما نگه دار