https://shohada.org/fa/shahid/content/199174

شناسه خبر: 199174
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۱۲:۱۹

امدادهای غیبی

به روایت از معصومه سلامی : یک شب آقای دهقان با قایق به خط رفت، اما صبح برگشت و گفت:«واقعا اگر خدا بخواهد کسی را نگه دارد، این کار را می کند، و گر نه من الآن اینجا نبودم.» گفتم:«مگر چی شده؟» گفت:« با بقیه بچه ها، کنار آب رفته بودیم و قرار شد 2 شب بعد نوبت ما شود. از فرصت استفاده کردم و پیش بچه های تعاون رفتم تا در جابجایی شهدایی که در خط مانده بودند، کمک کنم. بعد از جابجایی شهدا به منطقه برگشتم. تقریبا شب بود و دنبال جایی برای خواب می گشتم. گودال کوچکی را پیدا نمودم و در آن خوابیدم. خواب بودم که یکمرتبه با صدای عبور تانکی بیدار شدم تانک از فاصله کمی از کنارم رد شد. اگر کمی این طرف تر گودال رد شده بود حتما زیر تانک می رفتم و الآن باید همراه شهدا مرا به عقب می بردند.» گفتم:«شما را لازم داریم و هنوز زود است شهید شوید.»