https://shohada.org/fa/shahid/content/199227
شناسه خبر: 199227
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۱۲:۱۹
توجه به امر ازدواج
راوی معصومه سلامی: قبل از ازدواجمان، با هم همسایه روبرو بودیم. من با نامادریم کمی اختلاف داشتم. یکروز با او بحثم شد و از خانه بیرون آمدم. آقای دهقان همان لحظه از منزلشان بیرون آمد و یک نگاهی به من کرد و دیدم به داخل خانه برگشت و بعد از چند لحظه خواهرش پیش من آمد وگفت: چی شده؟ گفتم: چیزی نیست، با نامادریم دعوا کردم و حالا از خانه بیرونم کرده و در خانه را بسته است. خواهر ایشان رفت و فکر می کنم جریان را گفته بود. آقای دهقان از خواهرش پرسیده بود: نمی شود همین دختر را برای من بگیرید؟ این دختر تنهاست و من هم تنهایم و تصمیم دارم با همین دختر ازدواج کنم. خواهرش گفته بود: مدتی نمیشود که به این محله آمده ایم و تو هم الان این دختر را دیدی. ولی ایشان گفته بود: خانواده دختر خانواده خوبی است و دختر هم، دختر خوبی است و مثل من مادری ندارد، بروید با اینها صحبت کنید، ببینید چه می شود . خواهر ایشان آمد وگفت: برادرم اینطور گفته، آیا شما با برادر من ازدواج میکنید. گفتم: نه، من هنوز دهانم بوی شیر میدهد ولی برادر شما مثل شوهر خودتان است، قد بلند و... خواهر محمد رفت و فردای آن روز آمد و گفت: برادرم خیلی اصرار کرده و گفته اگر میشود جوابی بدهید. گفت: اگر قبول کنی هم شما راحت میشوی و هم برادر من راحت میشود. رفته بودند با تعدادی از همسایه ها صحبت کرده بودند. بالاخره آمدند و پدرم هم با ازدواج ما موافقت کرد.