https://shohada.org/fa/shahid/content/199244

شناسه خبر: 199244
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۱۲:۱۹

خاطرات جنگي

راوی غلامیان: روز بعد از عملیات والفجر 9 برای اینکه ببینیم نیروها تا کجا پیشروی کرده اند، جلو رفتیم و چون مسؤولیت لجستیک تیپ را به عهده داشتیم ، برای جبران کمبودها با خود چند دستگاه تویوتا، مقداری مهمات و سایر وسایل را به همراه بردیم. وقتی به منطقه رسیدیم، دیدم آقای دهقان در جاده ایستاده و لودر و سایر ادوات مهندسی را پشت ارتفاع گذاشته و منتظر دستور است کا کجا برود. و مشغول به کار شود. آنجا که رفتیم ایشان گفت: برادر غلامیان ببین پایگاه عراقی ها سقوط کرده و غنائم زیادی الآن آنجاست. بیا برویم. فاصله زیادی تا آنجا نبود. به همراه ایشان به طرف پایگاه عراقی رفتیم. سلاحهای بسیاری به جا گذاشته بودند. انبارهای مهماتشان دست نخورده بود. اما راهی که دستیابی به آنجا داشته باشیم وجود نداشت. راه بود ولی از اطراف عراق نه از طرف ایران. به آقای دهقان گفتم باید اینها را به عقب ببریم. ولی اگر خواسته باشیم از آن آخر دور بزنیم، آنجا عراقی ها هستند و نمی توانیم، ایشان گفت: من خودم را درست می کنم کنار میدان مین مشغول به کار شد، لودر و بولدزرش را به کار انداخت و تقریباً جاده ای به طول هزار متر برای ما آماده نمود و ما هم توانستیم غنائمی را که آنجا بود به عقب انتقال دهیم. ((روحش شاد و نامش جاوید))