https://shohada.org/fa/shahid/content/200019

شناسه خبر: 200019
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۱۲:۳۰

خواب و رویای شهید

به روایت از زهرا خسروی : به خاطر دارم بعد از سه ماه برادرم محمد به مرخصی آمد و با هم دیگر به پارک رفتیم . ایشان روی چمنها خوابید و بعد از چند ساعتی بیدار شد و گفت : خواهر جان خواب دیدم یک تانک به طرف من می آید و نزدیک من نگه داشت و یکی از داخل تانک بیرون آمد و گفت بیا برویم و من هم رفتم و سوار تانک شدم که ناگهان یک خمپاره قسمت جلوی تانک اصابت کرد و تانک متلاشی شد که آنها به صورت معجزه آسا نجات پیدا کردند ولی من در بین آنها نبودم فکر می کنم قسمتش این بود که به شهادت برسد . در ادامه به من گفت : خواهر جان از تو خواهش می کنم به مادر نگویی چون نمی گذارد من به جبهه بروم .