https://shohada.org/fa/shahid/content/200133
شناسه خبر: 200133
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۱۲:۳۱
خاطرات جنگی
به روایت از محمد خراسانی : محمد خراسانی یکبار برای من تعریف می کرد و می گفت : در عملیات رمضان وقتیکه برادرها حمله را آغاز کردند و خط اول دشمن را شکستند و به خط دوم رسیدند . من ناگهان چشمم به یک پیرمرد افتاد که در خرمشهر به اسارت عراقیها در آمده بود و در این عملیات بدست رزمندگان اسلام آزادشده بود و دیدم که ایشان گریه می کند و هیچ توجه به اینکه آزاد شده است ندارد . با چند تن از برادران دور پیرمرد را گرفتیم و علت را پرسیدم او در حالیکه بلند بلند گریه می کرد . گفت : برادران چگونه گریه نکنم در حالیکه این از خدا بی خبران عراقی جلوی چشم خودم به دختر هفت ساله ام تجاوز کردند . که این مسئله مارا بسیار ناراحت کرد.