https://shohada.org/fa/shahid/content/200425

شناسه خبر: 200425
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۱۲:۳۵

وصیت شماره 1 - شهید مرتضی حیدری رامش

بسم الله الرحمن الرحیم رب اشرح لی صدری و یسرلی امری و حلل عقده من لسانی یفقهوا قولی آمین رب العالمین. هیچ قصد نوشتن وصیت نامه نداشتم ولی براساس دینی که برگردن ما می باشد چند سطری می نویسم. اینجانب مرتضی حیدری رامشه ای فرزند محمدحسین شیعه اثنی عشری و معتقد به خط خونین ولایت فقیه که ادامه دهنده راه انبیاء است روی سخنم با پدر و مادرم است پدرم می دانم که زحمتها کشدی و چه خون دلها خوردی تا فرزند خود راجوانی 19 ساله کردی و چه آرزوها که برای این نهال کاشته خود داشتی ولی پدرم امروز اسلام در خطر است همان اسلامی که پیغمبر درراه آن 23 سال چه زجرها کشید و چقدر خاکستر برروی سر آن رسول خدا ریختند و با این همه تلاش اسلام را به اینجا رساند ، امروز حیثیت اسلام درخطر است که حسین بهترین اصحاب و عزیزان خود را فدای آن کرد و امروز من و دیگر برادران پاسدار این اسلام هستیم ملت ایران امروز همه پاسدار اسلامند و باید پاسدار حرمت خون شهیدان باشند پشتیبان ولایت فقیه باشند هرکس برعلیه ولایت فقیه و روحانیت در خط امام یاوه گوئی کرد محکم بردهانش بکوبید و از یاوران امام عزیزمان پشتیبانی کنید و پشتیبان آیت الله منتظری باشید که امید امت و امام است و قدر این نعمتها را بدانید قدر این انقلاب را بدانید امروز خیلی مسئولیت سنگینی بر دوش داریم اگر خدای نکرده کفران نعمت این انقلاب و این رهبر را بکنیم خدا هم نعمت هایش را از ما می گیرد ،همه و همه دعا برای فرج آقا امام زمان بکنید و دعا کنید به این رهبر و این دلشکسته جماران که خدا طول عمرتا انقلاب مهدی و کنار مهدی به او عطا کند و جبهه ها را خالی نگذارید ،خدایا چه از دستم بر می آید که انجام بدهم می سوزم ولی چاره ندارم دلم پردرد است ولی از عمل ناتوانم از یک سو پدر و مادرم بهر امید وثمر فرزندی را بزرگ کرده اند که شاید دست کمی برای آنان باشد خدایا چه کنم که رضای تو فراهم باشد به جبهه بروم وبه ندای رهبرنایب برحق تو لبیک بگویم یا در شهر بمانم و دست کمک پدر و مادرم باشم ولی چه کنم که صیانت اسلام و مسلمین مرا به جبهه کشانید و واجب شد برایم که از شما جدا شوم و همیشه به یاد درد و رنجهای شما هستم چه کنم امام فرمودند جنگ بالاتراز هر اموری است و باید پدر و مادرم بخاطر خدا شما صبر کنید خدا اجرتان بدهد ،خداوندا تو گواه هستی که برقلبم چه می گذرد و برای چه قدم برمی دارم خدایا تو خود هدایت کننده ام براه راست باش و چنان کن که تنها رضا و خشنودی تو را برآورده کنم. السلام علیکم و رحمه الله و برکاته ،از اینکه صریحا به شما نگفتم علت این بود که شاید خود مطلع باشید که شواهد عملیات نزدیک است. این چند سطر را در این چند روز آخر که اعزام و شبانه رفت توسط دوستانش فرستاد. و بنده عهد کرده بودم که برای عملیات بروم و غیر از این به محض شروع شدن سروصدای رادیو درخواست نیرو ونه شما کسی هستید که مانع شوید و نه ما کسی هستیم که بی خیال باشیم و صددرصد رفتنم براین اساس بود که بهتردیدم یک هفته جلوتر بروم شاید خدمت کوچکی بتوانم انجام دهم یک مسئله که خواستم تذکر بدهم این بود که مرگ و موت ما چه در شهر باشیم و چه در جبهه همه دست خداست و این از وسوسه های نفس و شیطان است که انسان را وسوسه می کند که اگر بچه ام به جبهه نرود مثلا سالم می ماند و زنده می ماند خود تجربه کرده اید در مدت چند سال که در جبهه بودم الان هم همانطور انشااله با بردباری و صبر تحمل خواهید کرد و خیلی دشوار است که انسان در شهر بلائی برسرش بیاید که بگوئیم اگر جبهه رفته بودم چه و چه نکته دیگر بطور مثال من که جبهه رفته ام با فلانی که نرفته است مسئولیت مان فرق می کند و ما فردای قیامت شهیدانی همچون صرامی، چاوشی ،تاج الدین علیرضا یا مرتضی ،جلویمان را خواهند گرفت و از ما بازخواست می کنند که چرا موقع احتیاج به جبهه نرفتید و این دنیای فانی با همه سختی و تلخی و فراز و نشیبش می گذرد و وای بر دل غافل ما ،اگر توشه ای برای آخرت نفرستیم شاید یادتان باشد که فرمودید هر جای قرآن را می خوانم حرف از جهاد است و جنگ . و مطلب دیگر هفته گذشته از رفتن منصرف شدم و توجیهم مریضی محمد بود دیدم در نیتم کمی قاطی دارد و فکر می کردم ما که هرشب و نیمه شب دعا و زاری کردم مثمر ثمر نبود بروم آنجا شاید دعایمان گیرا شود و تنها خواسته و خواهشم از شما و مادرم که بحق خیلی زجر کشیدید و همیشه دعای خیر فرزند کوچک و گناهکار شما بدرقه شما و همیشه دعاگوی شما هستم و خواهشم این است که از دستم راضی باشید و خدای نکرده ناراحتی نداشته باشید و اگر شما هم از ما راضی نباشید کلاهمان پس معرکه است و خیلی معذرت میخواهم به شما نگفتم و جدا حلالم کنید و به بزرگواری خودتان ببخشید انشااله که بزودی با دست پر از پیروزی به پیش شما باز خواهم گشت شما دعا کنید دعا برای طول عمر امام و پیروزی رزمندگان اسلام. مادرم نمیدانم با چه زبانی از زحمات شما تشکر کنم از بی خوابیهای نیمه شب یا زحمتهای نوجوانی و یا سختی فراغ هم اکنون مادرم خدا اجرت دهد که چه زیبا مرا تربیت کردی و به چه راهی هدایتم کردید مادرم مبادا پس از آنکه خداوند تعالی شهادت را نصیبم کرد ناراحت باشی ،دلشاد باش ،مادرم هرگاه خواستی شهادتم را به رخ انقلاب بکشی زینب را به یاد آور ،خواهرم اگر میدانستی در جبهه چندین بار شهید می شوم اکنون چادر را یک پوشش ساده نمی دانستی ،برادرم وقتی که تابوتم از کوچه میگذرد مبادا به تشییع جنازه من بیایی وقت تنگ است به جبهه رو تا سنگرم خالی نباشد چون وقتی که تابوتها می گذرند ماندگان از خجالت در پناه دیوارها پنهان می شوند اما هر روز از این رهگذر شهیدی می گذرد و من و تو هرروز در گزریم . بنگر برادر........ خواهر.........جلودار هابیل است. اما من و تو مسافران از راه مانده ایم ،ما مانده ایم قافله رفته است ما مانده ایم قافله میرود ما مانده ایم تو از کدام قافله ای برادر تو از کدام مسیری خواهر در گوش تو آیا هیچ صدائی نمی پیچد ..... با قلب تو آیا هیچ کودکی سخن نمی گوید بشنو شهیدی فریاد می زند سنگرم خالی است........ سفردراز....سنگرخالی است.........هرگاه دلم هوای بهشت می کرد از فراق خاک ریز افق نگاه می کردم مادرم بی من اگر به کربلا رفتی از تربت پاک مشتی همراه بیاورد و بر گورم بپاشید شاید به حرمت این خاک خدا مرا بیامرزد ...... دردرون سنگر ما و در خفای خاکریز ما قامت استوار هرشهیدی خفته است .......آیا کسی هست که فریاد او را سردهد آیا کسی هست که سلاح او را دربرگیرد هم سنگر شهید من ، پیش از حمله خود را در آئینه کوچکش می نگریست ،غبار چهره اش را پاک می کرد موهای پریشانش را شانه می زد و عطر خوشبویی برپیکرش می مالید او همیشه در انتظار یک ملاقات بود. یک ملاقات بزرگ یک ملاقات بزرگ یک ملاقات بزرگ باخدا و آن روز در آن حمله بزرگ موهایش را برای آخرین بار در آئینه خون خود شانه زد همسنگر شهید من رحلت کرد . ونیز مرتضی حیدری با آن خیل عظیم همصدا و تکبیرگویان دعوت حق را لبیک گفت و به دیدار معشوق خود الله شتافت ، راهش پررهرو و یادش گرامی و روانش شاد باد. خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار منتظری نستوه برای نصر اسلام محافظت بفرما رزمندگان اسلام پیروزشان بگردان زیارت کربلا نصیبشان بگردان "شهید مرتضی حیدر"