https://shohada.org/fa/shahid/content/200744

شناسه خبر: 200744
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۱۲:۴۰

عشق به ائمه اطهار

به روایت از عذرابیگم حسینی ثانی : من در سنین نوجوانی علاقه خاصی به زیارت امام رضا (ع) داشتم و شاید بگویم یکی از آرزوهای اصلی ما چند خواهر همین بود . زمانی که دور همین دیگر بودیم صحبت که به میان می آمد همیشه می گفتیم ما مشهد را ندیده ایم و زیارت هم نکرده ایم ای کاش روزی برسد که ما به مسافرت مشهد مقدس برویم . گاهی این صحبت را برای مادرم می کردم و می گفت : کودک که بودی یک بار تو را به مشهد بردم من هم در جواب می گفتم من که چیزی یادم نیست و دوست دارم حالا بروم تا اینکه برادرم از جبهه آمد و نمی دانم چه شد که برنامه زیارت مشهد را برای همگی اعلام کرد و در این میان اگر اشتباه نکنم چندین نوجوان مشتاق بودیم که سالها در آرزوی زیارت امام رضا رنج می بردیم . از طرفی من روز 5 شنبه جمعه بود که آماده بودم برای دیدن پدر و خانواده به روستا بروم و مقداری هم شیرینی و کیک برای پدرم خریده بودم چون پدرم علاقه خاصی به شیرینی داشت . ولی من با همه علاقه ای که به رفتن روستا داشتم به زیارت امام رضا را ترجیع دادم و خیلی خوشحال بودم . خلاصه با شادی زیاد به مشهد رفتیم و زیارت کردیم و نماز خواندیم ، یادم هست فقط قصدمان زیارت بود نه چیز دیگر و شب هم باز گشتم . در بین راه همگی مقداری گرسنه بودیم و من شیرینی ها را بین تمام بچه ها تقسیم کردم و همگی تعجب کرده بودند و خوشحال از اینکه کامشان از نظر مادی هم شیرین شده بود . برادرم به قدری خوشحال بود که گفت : این مقدار شیرینی به اندازه یک شام به من چسبید .