https://shohada.org/fa/shahid/content/200760

شناسه خبر: 200760
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۱۲:۴۰

احساس مسئولیت

به روایت از عذرا بیگم حسینی ثانی : دفعه اول که سید اسماعیل به جبهه اعزام شد مجرد بود بعد از مدتی به مرخصی آمد یک روز به او گفتم:مادر جان من آرزوی دامادیت را دارم و قصد دارم دامادت کنم.گفت:مادر من دختر کدام بنده خدایی را بدبخت کنم.گفتم:چرا بدبخت شود انشاءا.. بدبخت نمی شود.گفت:مادر جان من که به جبهه می روم امید آن را ندارم که سالم به وطن برگردم و در جبهه چیزهایی می بینم که طاقت ماندن در اینجا را ندارم .گفتم:پس بنابراین هیچ پسری نباید ازدواج کند.بلاخره با اصرار زیاد او را راضی به ازدواج کردم.