https://shohada.org/fa/shahid/content/201678

شناسه خبر: 201678
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۱۲:۵۱

گذشت واغماض

به روایت از مهدی خویشاوندی : روزی به برادر ولی گفتیم ما می خواهیم تا اهواز برویم و برگردیم . آنزمان در کاترپیلار مستقر بودیم . در بین راه که آمدیم یادمان آمد که چیزی را جا گذاشتیم و لذا دوباره به محل استقرار برگشتیم . وقتی می خواستم دوباره به داخل اتاق بروم گفتم چون چراغچی خسته است در نزنیم شاید خوابیده باشد . یواشکی رفتم توی اتاق دستم را دراز کردم و ظلفی را کشیدم که برادر ولی بیدار نشود . وقتی وارد اتاق شدم دیدم آقا ولی توی اتاق پشت که دو تا دستشویی در آنجا قرار داشت ، دیدم اقا ولی با زیرپوش و زیر شلواری که به تن داشت ، دارد توالتها را می شوید.