https://shohada.org/fa/shahid/content/201685
شناسه خبر: 201685
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۱۲:۵۱
حسن برخورد 3
به روایت از علی رضایی : خلاصه عملیات رمضان با تمام کم و کاستی که دشت تمام شد . یک جلسه ای در کاتر پیلار گذاشته شده بود . در آن جلسه برادر ولی اله چراغچی برای نیروها صحبت کرد . نیروهها هم همه عصبانی و ناراحت بودند که چرا ما در این عملیات موفقیت لازم را کسب نکردیم . ( محرمانه ) ..... من و ایشان با تعدادی دیگر مانده بودیم ، این صحبت بین من و ایشان رد و بدل شد. من رفتم و به ایشان عرض کردم ما که نه توانایی داریم و نه عرضه این کار را داریم و الان هم که بخواهم بمانم بخاطر شما نیست . احساس وظیفه می کنم که الان ماندمان می تواند در جبهه مفیدتر باشد . بعد ایشان با یک سری صور و صلابت خاص با یک متانت در صورتی که اگر این صحنه برای خود من اتفاق می افتاد فکر می کنم زمین و زمان را ممکن بود لعن و نفرین کنم . این عزیز بزرگوار با یک ارامش خاصی فرمودند که خوب اشکال ندارد این برادر ها هم حق می گویند ، اینها هم در یک شرایطی قرار گرفته اند که این تصمیم را گرفته اند و من مانع تصمیمشان نمی شوم ولی مطمئن هستم که اینها به مشهد برسند خودشان بر خواهند گشت و همینطور هم شد . در ادامه گفت انسان وقتی ناراحت هست نباید تصمیم بگیرد . من حقیقتا تعجب کردم که ایشان ارتباطش با کجاست . این سیم به قول معروف به کجا وصل است همینطور هم شد و آنها بعد از یک مقطع کوتاهی برگشتند تا اینکه یک روز ایشان را ابتدای شهر خرمشهر دیدم ، به من گفت علی جان دیدی که گفتم بر می گردم ، دی خودشان برگشتند.