https://shohada.org/fa/shahid/content/201703

شناسه خبر: 201703
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۱۲:۵۱

خاطرات جنگي

راوی محمد پاشایی: خاطره ای را برادر ولی الله چراغچی برایم این گونه نقل می کرد: توی چزابه که فلان کس شهید شد ـ نامش را می برد ولی من فراموش کرده ام ـ پشت خاکریز نشسته بود. خسته شده بود، دستش را بالا می آورد و مشغول خمیازه کشیدن می شود تا دهانش را باز می کند تک تیرانداز عراقی با سیمینوف توی دهانش می زند. تیر از کامش وارد مغزش می شود و به شهادت می رسد. همین طور که دستش را باز کرده بود افتاده بود روی زمین. به همین راحتی شهید شده بود. می گفت: دوست دارم این طور شهید بشوم. و همانگونه که می خواست خودش نیز به شهادت رسید