https://shohada.org/fa/shahid/content/202257
شناسه خبر: 202257
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۱۲:۵۸
عشق شهادت
راوی بیگم سربیشگی: خداوند به من دو فرزند پسر عطا کرد که یکی را از دست داده بودم و به همین دلیل غلامحسین که پسر دوم من بود خیلی اصرار کردم که به جبهه نرود چون ما تنها می شویم و کسی نیست به کارهای ما رسید می کند ما 12 نفر بودیم.من به او پیشنهاد کردم شما این بار به جای رفتن به جبهه پشت جبهه به صورت کمک نقدی به جبهه ها کمک کن او در جواب گفت:مادر پول جلوی گلوله ها را نمی گیرد اگر به پول می بود امام از پول یک کوه می ساخت تا جلوی گلوله ها را بگیرد در مقابل گلوله های صدام باید جان داد باید خون داد او گفت:برادرم شهید شده اگر من هم لیلقت داشته باشم شهید می شوم و شما خانوادة روستا می شوید که دو پسر داشته که هر دو را در راه خدا داده است مردم روستا به شما افتخار می کنند و شما را روی چشمهایشان جای می دهند و نمی گذارند شما تنهایی را احساس کنید و به شما رسیدگثی می کنند.