https://shohada.org/fa/shahid/content/202820
شناسه خبر: 202820
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۱۳:۰۵
خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
راوی غلام محمد ترابی همت آبادی: همسرم نقل می کرد که: یک شب خواب دیدم از یک جایی صدای دعای ندبه می آید. گفتم: این صدای پسرعمویمان (حاج علی ترابی) است که دعای ندبه می خواند؟ گفتند: بله. ایشان در داخل همین باغ دعای ندبه می خواند. بعد باغ را به من نشان دادند. وقتی نگاه کردم دیدم که یک باغ بسیار وسیعی است. در داخل باغ همه ملائکه و آدمهای خوش قیافه هستند. گفتم: اینجا کجاست؟ و اینها که هستند؟ گفتند: ما خدمتگزار همین آقایی که در حال خواندن دعای ندبه است هستیم. من صبر کردم تا دعای ندبه تمام شد. بعد جلو رفتم و گفتم: پسر عم (حاج علی ترابی) شما که شهید شده بودی! پس اینجا چه کار می کنی. گفت: من خانه ام اینجاست. بعد گفت: این درختها را می بینی چه میوه های خوبی دارند. مقداری از این میوه ها را برای خودتان و پدر و مادرم و خانواده ام ببرید. سپس مرا به قسمتی از باغ برد که درختهای گلابی بسیار بزرگی داشت. حاج علی یک گلابی به من داد و گفت: این را بگیر و بخور. وقتی که آن گلابی را بدستم گرفتم شیره هایش از لای انگشتان داشت می ریخت. بطوریکه به هیچ عنوان همانند آن را نخورده بودم. بعد حاج علی دو عدد گلابی دیگر هم به من داد و گفت: یکی را به پدرم و یکی را به مادرم بدهید و بگویید آنها را بخورند. به محض اینکه گلابی ها را برداشتم از خواب بیدار شدم.