https://shohada.org/fa/shahid/content/203058

شناسه خبر: 203058
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۱۳:۰۸

خواب و رویای دیگران در مورد شهید

به روایت از حمید پورموسی : بعد از اعلام خبر مفقود شدن برادرم علی مادرم خیلی نگران و ناراحت بود و بی تابی می کرد یک روز مادرم گفت خواب دیدم که فرزندم علی آمده و رفته در انتهای حیاط نشسته رفتم پرسیدم چرا ناراحتی ؟ علی گفت : شما خیلی جوش می زنید ، جایی که من هستم خیلی خوب و راحته اما شما که غصه می خورید و جوش میزنید من هم ناراحت می شوم و اینقدر لاغر شده ام و هر روز به خاطر ناراحتی های شما لاغر تر نیز می شوم وگرنه من هیچ مشکلی ندارم و با بقیه شهدا همه اینجا هستیم بعد گفتم : مادر دلم برایت تنگ شده چقدر باید انتظار بکشم که مادرم میگوید : دیدم رفت بر روی پله ها نشست و سیگاری در آورد و گذاشت بر لبش محکم به صورتم زدم وگفتم : خدا مرگم بدهد توکه سیگاری نبودی کجا سیگاری شدی گفت : در عراق سیگاری شدم از بس شما جوش می زنید ناراحتم و مجبورم سیگار بکشم شما جوش نزنید و غصه نخورید من به زودی با دوستان و رفیق هایم می آیم گفتم چه وقت می آئید ، می خواهم از باغ مزار برایت چاووشی کنم و دلم خوش باشد که پسرم آمده گفت : به هر حال به همین زودی ها می آیم و همانگونه که گفته بود بعد از چند روزی جنازه مطهرش را آوردند .