https://shohada.org/fa/shahid/content/205088

شناسه خبر: 205088
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۱۳:۳۹

عشق جهاد

به روایت از کنیز رضادادیان : یک روز قربان با عجله وارد خانه شد که حتی کفشهایش را هم در نیاورد و سراغ عکس و شناسنامه اش را از من گرفت. آن موقع ما یک بچه شیر خواره داشتیم و من بهش گفتم دستم بند است ، خودت بیا از توی کمد بردار . آمد و عکس و شناسنامه اش را برداشت و از من خداحافظی کرد که برود ، من از او پرسیدم کجا با این عجله که حتی کفشهایت را هم در نیاوردی ، گفت : هیچی دوستانم پشت در منتظر هستند ، می خواهم به جبهه بروم و برای ثبت نام باید عکس و شناسنامه همراه داشته باشم . بعد رفت به جبهه و دیگر بر نگشت.