https://shohada.org/fa/shahid/content/205466

شناسه خبر: 205466
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۱۳:۴۶

تشویق نیروها

به روایت از علی اکبر صمیمی : از مشهد با قطار به سمت تهران حرکت می کردیم داخل قطار بودیم که یک بنده خدایی آمدوگفت:یک آقایی هست می رود توی کوپه ی بچه های بسیجی و برای آنها خاطره تعریف می کند وشوخی می کند وبرمی گردد کوپه به کوپه سر کشی می کند ما بلند شدیم رفتیم توی واگن 4یا5 بود دیدذیم بله آقای قربانعلی اصغرزاده است که دارد می آید . چشمش به من افتاد گفت:باز شما را توی قطار دیدم ،آمدیم نشستیم توی کوپه آخر شب بود خدابیامرز می گفت:بسیجی ماتوی قطار زیاد داریم برویم ببینیم هیچکدام از روی تخت نیفتاده است پائین ساعت 12 بود ایشان بلند شد کوپه به کوپه می رفت تا ببیند که مشکلی پیش نیامده باشد به گرمسار که رسیدیم یکی از بچه ها مریض شده بود ایشان در ایستگاه گرمسار پیاده شد گفت: من باید ایشان را پیاده کنم و ببرمش دکتروبعد با قطار دیگر می آیم می گفت:وظیفه ام است که برادر بسیجی مریض شده ایشان را به دکتر ببرم تا ایشان را به دکتر نبرم به تهران نمی آیم یا باید برگردد یا خوبش می کنم آخر آن بسیجی برداشت گفت:داداش شما کی هستی این قدر به ما محبت می کنی ؟ گفت : لزومی ندارد که مرا بشناسی یا نشناسی من هم یکی از بسیجی ها هستم مثل شما.