https://shohada.org/fa/shahid/content/205772

شناسه خبر: 205772
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۱۳:۵۰

خواب و رویای دیگران در مورد شهید 1

به روایت از صدیقه استیری : من یک شب خواب دیدم که در یک بیابانی بزرگ که سر و ته ندارد هستم. به این طرف و آن طرف می رفتم دیدم نه آب و نه آبادانی است. ناگهان صدای قرآن خواندن حسین را شنیدم، با خودم گفتم: اینجا چه صدای قرآنی می آید. در همین حال بودم که دیدم یک درب بزرگ که رویش به طرف قبله است در مقابل من ظاهر شد. کاظم (دوست حسین) آمد و گفت: مادر چرا اینجایی؟ گفتم: به دنبال حسین می گردم. گفت: مگر صدای قرآن خواندن حسین را نمی شنوی؟ گفتم: چرا صدای او را می شنوم. در را باز کردم و داخل باغ شدم دیدم تختهای سفیدی آنجا گذاشته شده است. حسین هم روی یکی از همان تختها نشسته و در حال قرآن خواندن است. گفتم: اینها را چرا در میان باغ انداخته اید؟ گفت: مادر اینجا چیزی کثیف نمی شود. با اشاره گفت: این از من است، این از حسین و این از علی اکبر است. هر سه ما در اینجاییم. غصه نخور درمیان باغ کثیف نمی شود. بعد گفت: مادر شما باید بروید چون وقت ما تمام شده است. گفتم: من نمی روم. گفت: نه دیگر وقتمان تمام شده و شما باید بروید. که در همین لحظه از خواب بیدار شدم.