https://shohada.org/fa/shahid/content/205991

شناسه خبر: 205991
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۱۳:۵۳

عشق به جهاد

زمانى که برادرم محمد در مناطق عملیاتى بود شایعه شده بود که بزودى عملیات بزرگى را رزمندگان اسلام بر پا خواهند کرد مادرم نگران حال محمد بود چون او کم سن و سال هم بود و مى‏گفت: او نمى‏تواند از خودش دفاع کند بعد چون دائى ام نظامى بود و در منطقه اهواز خدمت مى‏کرد مادرم به دائى ام زنگ زد که به شکلى و یک طورى محمد از جبهه منصرف کند و به کاشمر برگرداند بعد دائى ام هم پیش خودش نقشه‏اى طرح کرده بود و به پیش محمد رفته بود و گفته بود دائى بزرگ تصادف کرده و در تهران بستریاست و کسى نیست که از او مراقبت کند شما رو و مدتى از او پرستارى کن و ترتیب مرخصى اش را داده بود و تا راه آهن اهواز آورده بودش و او را سوار قطار کرده بود امام محمد که دست بردار از جبهه و جنگ نبود و عاشق جبهه به ویژه شرکت در عملیات بود از درب دیگر قطار پیاده و مجدداً به یگان خدمتى اش مراجعه کرده بعد مجدداً دایى ام رفته بود به محمد گفته بود چرا نرفتى گفته بود که من باید در عملیات حتماً شرکت کنم اگر امروز برگشتم که مى‏روم و اگر شهید شدم که دیگر هیچ.