https://shohada.org/fa/shahid/content/206084
شناسه خبر: 206084
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۱۳:۵۵
اولين اعزام
راوی حسین احمدی: موقع اعزام به جبهه بود که من به اتفاق حسن تصمیم گرفتیم که هر دو نفر ما به جبهه برویم ، به سپاه رفتیم و مدارکها را حاظر کردیم شب که به منزل آمدیم ،پدرم گفت: یکی از شماها به جبهه بروید و دیگری بماند. هر دو نفرمان ناراحت شدیم و به اتاق دیگر رفتیم به شهید گفتم : برادرم شما کوچکتر هستید بمانید و من که بزرگتر هستم به جبهه می روم ، ولی ایشان قبول نکردند که دعوا بالا گرفت و من یک سیلی به او زدم . پدرم آمد و گفت : چرا دعوا می کنید ؟ گفتیم دعوا سر رفتن به جبهه می باشد . که پدرم برای هر دو نفرمان رضایت داد و صبح اعزام از سرخس تا مشهد داخل اتوبوس با هم حرف نزدیم ، تا این که به پادگان نخریسی مشهد رسیدیم . در موقع اعزام که من اعزام مجدد بودم ولی حسن بار اولش بود، او را به آموزش بسیج بردند در آن موقع من رفتم و از او خداحافظی کردم ، صورتش را بوسیدم و از او حلالیت طلبیدم و ایشان به آموزش رفت و من به جبهه اعزام شدم.