https://shohada.org/fa/shahid/content/207239

شناسه خبر: 207239
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۱۴:۱۴

تقيد به نماز

راوی حیات کرمانی: عباس تازه ازدواج کرده بود و اولین لشکری بود که به استان خراسان رفته بود عباس در مورد جبهه حرفی نمی زد و نمی گفت که من فرمانده ام یا نه . این موضوع گذشت تا عباس شهید شد بر سر مزارش رفته بودیم آقایی با خانمش بر سرمزار آمدند و می گفت من از عباس خاطراتی دارم در حمله به شلمچه ایشان فرمانده ما بودند - پیش نماز گردان هم بودند دیده بانی آن منطقه را خودش به عهده داشت و خلاصه عباس خستگی ناپذیر بود . شبی بود که ایشان از عملیان بر می گشت و لباس های ایشان گل آلود شده بود . عباس به من گفت : حاج آقا نماز را بر قرار کنید . به ایشان گفتم شما خسته اید ولی گفتند نه من خسته نیستم من خسته بودم و تعجب کردم که به این بدن گل آلود شده می گویند من خسته نیستم .